محمد حسن خان اعتماد السلطنه
135
چهل سال تاريخ ايران ( فارسى )
و لا اذن سمعت . چنان كه در تمام روى زمين مشهور است و در جميع تواريخ و غيرها مسطور . ايجاد موزه از غرايب آثار عتيقه و مفردات اعلاق نفيسه و بدايع اشياء يتيمه از هرجنس و هرقبيل چون مقدارى لايق در محل واحد جمع و وضع شود آن را در ممالك اروپا « موزه » مىنامند و دولتها در اتساع نطاق امر موزه با يكديگر همى به تنافس مىگذرانند و پيوسته تفاضل مىورزند ، و سر در اختراع اين تشكيل آن است كه نفس را از مشاهده و تماشاى اينگونه اشياء شگفت يك نوع شگفتى پديد مىآيد و لذتى دست مىدهد كه از ساير موجبات انبساط روح و تفريحات قلب معهود نيست و حكماء اروپا از تاريخى كه به شاهد علم عشق مفرط به هم رسانيدهاند از اين سنخ اسباب بهجت و وسايل تمتع بسيار ابتكار فرمودهاند . و از فوائد مهمهء موزه آنكه صنايع عتيقهء عالم و آثار افكار قديمهء بشر را در آن با مصنوعات حادثه و اعمال جديده به رأى العين موازنه و مقايسه مىنمايند و درجهء ترقيات ملل را از اينجا استخراج و استنباط مىكنند . پادشاه دانشپرور ما كه مملكت خود را از هيچ هنر و دانش و شناسائى و آگاهى و انكشافات بديع و صنايع عالى خالى نمىتواند ديد از غرايب آثار طبيعت عالم و خلاصهء يادگار شاهنشاهان عجم موزهاى ايجاد فرمود كه وصف آن هفتاد من كاغذ را نافذ خواهد نمود ، قبل ان تنفذ كلمات خصائصها و آيات عجائبها . تسخير وحش در دولتهاى متمدنه دنيا براى معرفت اصناف حيوان و تكميل اين شعبه از حكمت طبيعى از هرجنس جانور جفتى و يا بيشتر مسخر ساخته در باغى نگاه مىدارند و عيانا از خواص و طبايع آنها آگاه مىگردند . هرودوت هليكار ناسى مورخ معروف يونانى كه معاصر سلاطين كيانى بود در ضمن تاريخ اين سلاله مىنويسد كه ملوك ايران در شهرهاى مشهور كه مصرهاى جامع و سوادهاى اعظم بود از قبيل بابل و سوز و اصطخر و اكباتان و غيره باغ وحش داشتهاند . معلوم مىشود اصل اين اختراع را ساير دول دنيا از اهالى ايران اقتباس كردهاند . در اين دولت نيز بسيارى از سباع ضوارى و جانوران جنگل و جبال و صحارى و الوان طيور و انواع وحوش در حرزهاى حصين و قفسهاى آهنين تغذيه و تربيت مىگردند و توالد و تناسل مىنمايند ، و به حكم سليمان زمان بندهء نگارنده قيم امور آن جمله چرنده و درنده و پرنده است . ارباب بصيرت فى المثل در صورت باغى كه مجتمع آن اجناس مختلف و طبايع متضاد مىباشد حقيقت حال ممالك و بلاد اين پادشاه معدلتنهاد را مىنگرند كه از عدل و احتسابش آبادى با امن توأم است و خرمى با نظم مدغم ، شير و آهو همنفساند ، باز و تيهو همقفس .